85.12.10
سرسرای ورودی کانون، چراغانی و شلوغ است. باد زده و پرچمهای روی سقف همدیگر را در آغوش گرفته اند. انگار این پویانمایی، قلبهای هنرمندان سرزمین های گوناگون را به هم پیوند داده است. آسمان پر از نقطه های رنگی می شود و انیماتورهای درگذشته با چترهای رنگارنگ در کنار ورودی فرود می آیند. در همه ی میهمانی های بزرگ، رفتگان و ماندگان دور هم جمع می شوند ( روح انسانها به جایی باز می گردد که زمانی دوستش داشته اند).
تا چشم کار می کند، فیلمسازان و مخلوقاتشان موج می زند تا به محل اختتامیه برسند. دل تو دل ِشهر نیست که فردا صبح بدون رؤیاهای این پنج روز، می خواهد چه کند؟
***
مراسم اختتامیّه با سرود ملّی و کلام خدا آغاز می شود. همه به احترام می ایستند و می نشینند. سالن ِاصلی ِمرکز آفرینشهای کانون در آخرین شب جشنواره بیدار مانده است تا از بهترین های دو سال پویانمایی تجلیل کند. سخنرانان یکی یکی می آیند و از آینده ای پربار می گویند. مهم نیست چه کسی گوی های سرخ را به خانه خواهد برد. مهم چشمهای مشتاق و دل های بی قرار ِآدمهای اینجاست که هم قسم می شوند با یا بدون ِآن سکّه های طلایی، جهانی دلنشین تر برای تماشاگران بسازند. پرده ی درب ورودی آرام جابه جا می شود و با نغمه ی ویلونسل ِآنونس ِکانون، مادربزرگ ِسبکبالی می لغزد و وارد می شود. پنج فیلم دیپلم افتخار می گیرند: «مادربزرگ ِپرنده» ، «ریشه در آسمان»، «هیچ روزی»، «چیزی مثل..» و «رستوران متروک».
صدای ِ«جنگ ساز» بهترین صدا می شود و موسیقی «رستم و اسفندیار» جایزه ی بهترین را می گیرد. سایر برگزیده های سینمای ایران چنین اند:
«بازگشت به خانه»: بهترین پویانما
«صفردرجه»: بهترین فیلمنامه
«اتاق جیغ» (شیدا زرین فام): بهترین فیلم تجربی
« روزی کلاغی» (عبدالله علیمراد): بهترین فیلم با موضوع کودک و نوجوان
«آریو پهلوان کوچک» (مجید شاکری) : بهترین اثر تلویزیونی
«میهمانی شبانه»: بهترین اثر تبلیغی، اطلاع رسانی و ارشادی
عروسک گمشده» (معین صمدی): فیلم سوم ِمسابقه ایران
«صفر درجه» (امید خوش نظر): فیلم دوم ِمسابقه ایران
«مسافر افق» (حمید بهرامی): بهترین فیلم سینمای ایران
جایزه ای ویژه نیز به «افسانه ماردوش- جام مقدس» (حسین مرادی زاده) رسید.
*
مرد سرزنده ای از روسیه به نمایندگی از سفارتش به روی سن می رود تا بهترین فیلم مسابقه ی بین الملل پنجمین جشنواره پویانمایی تهران را به نام «عشق من» (الکساندر پتروف) اعلام کنند؛ به فارسی آرزو می کند تا صد و نود سال دیگر همینجا باشیم! در این بخش «پای سیب» (ایزابل فاوز) فیلم دوم می شود و «صفر درجه» ی امید خوش نظر، به جایزه فیلم سوم می رسد. «شیرفروش» (ایگور کوالیوف) جایزه ویژه ی هیأت داوران و «شاعر دانمارکی» (توریل کاو) جایزه ی دبیر جشنواره پویانمایی را از آن ِخود می کند. پنج دیپلم افتخار ، به«گنجشک و پنبه دانه» ی ایرانی، «مردی که منتظر شد» از کانادا و «شاهزاده خانم کوچولو: نمی خواهم برم بخوابم» (ادوارد فاستر) بهترین فیلم تلویزیونی و «در میان تیغ ها» (جفنبلید ها) نیز بهترین فیلم بخش مسابقه ی فیلمهای بلند می شود.
*
پیر ِسینمای انیمیشن ایران با سیمای مهربان و ابروهای ابری شکلش به روی سن می رود تا جایزه ی آسیفا را به پنج دفتر تولید فیلم ایرانی (که ائتلافی به نام «آداب» را تشکیل داده اند)، اهدا کرد. کوزه ای که بزهای خیال رویش می دوند، یکی بیشتر نیست و برنده ها پنج تایند. زرین کلک می گوید: «این را اهدا می کنیم تا ببینیم این پنج گروه تا کی می توانند با هم نگاهداری اش کنند.». سرانجام با نمایش سه فیلم از بهترینهای پنجمین جشنواره ی بین المللی تهران، میهمانان وداع می کنند و در اسکله پایین می آیند. کشتی سرخ فام ـجشنواره جمع و جور می کند تا به دریا بازگردد. تا دو زمستان ِدیگر صداری بوق ِهیچ کشتی ِخیالی در ایران نخواهد پیچید. انیماتورها چمدانهای پر از رؤیا را بسته اند و یکی یکی به اتاقهای تاریکشان بر می گردند.
85.12.9
وقتی بزها از روی خواب ما می پرند
امشب ستاره های طنز همه جمع شده اند توی آسمان ِتهران.
امشب برای آخرین بار پرده های سالن های نمایش کانون با رؤیای یک روز خاطره انگیز از رنگ و موسیقی و حرکت به خواب می روند. همه ی موجودات ِخیالی که با جادوی انیماتورها جان گرفته اند، از نوارهای فیلم بیرون می آیند و ساختمان ِغرق در سکوت ِکانون را تسخیر می کنند. اگر مهمان ها پس از سئانس آخر به خانه نمی رفتند و اگر بچه های ستاد ِبرگزاری، مجبور نبودند برای یک صبح شلوغ و اختتامیه ای باشکوه استراحت کنند، شخصیت های بازیگوش ِفیلم های جشنواره را می دیدند که چطور از در و دیوار بالا می روند و نیمه شب ِجشنواره را به دست می گیرند. فردا صبح که عاشقان ِسرزمین ِخیال از راه برسند، کنار گوشه ی اینجا قصّه های رنگارنگ ریخته و فرشته های داستانهای پریان به سقف و ستونها چسبیده اند.
فردا ضیافت حشنواره ی پنجم تمام می شود و تا دو سال هیچ جشن بزرگی نیست که از ما دل رباید. همه این را می دانند و در آخرین شب نمایش فیلم، از همه جای شهر ریخته اند در کانون ِخیابان ِحجاب. داخل راهروها حتّی نمی شود راه رفت؛ سالنها تا جایی که نفس داشت، تماشاچی نشسته و دیگر هیچ بلیط تک سئانسی توزیع نمی شود. انگار همه روی اسکله، در کناره ی دریایی بی انتها، ایستاده اند تا کشتی بزرگ و سرخ رنگ ِپویانمایی با سرنشینان ِعجیب غریبش دور شود و با آن وداع کنند.
***
داوری ها تمام شده و از گروههای بخش مسابقه، آخرین ها روی پرده می روند. از بخش های جنبی هم اکثر باکس ها به نمایش درآمده که «لهستان سرزمین ایده های بصری» و «جشنواره جشنواره ها» مشتاقان بیشتری داشت. دو کارگاه آموزشی ِجشنواره نیز فردا ظهر به پایان خواهند رسید. آخرین نشست تخصصی جشنواره، امروز بعدازظهر با صحبتهای محمدرضا دلپاک و رضا نعیمی زاده برگزار شد که اگرچه استقبال کارگردانان از آن چشمگیر نبود امّا نحوه ی اجرای کارگاهی و خاص دلپاک، به جذّابترین نشست امسال تبدیلش کرد. صداگذار ِخبره ی سینمای ایران، حاضرین را به اندیشه در «سینما با چشمهای بسته» واداشت و با نمایش چند قطعه صوتی و فیلم، اهمیّت طراحی صدا در فیلم انیمیشن را به قضاوت ِمخاطبین گذاشت. محبوب ترین فیلم امروز «سگ وسطی عصبانی می شود» (جرج گندی) از بریتانیا بود که در آخرین سئانس بخش بین الملل امروز به نمایش درآمد و علارغم تکنیک بسیار ساده اش، به شدّت مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت.
***
داوران و میهمانانی که قبلا به ایران نیامده اند، باز هم در شگفت مانده اند که این همه علاقه مند و مشتاق برای سینمای انیمیشن چطور ممکن است؟ آیا سینمای ایران قرار است به افق هایی که جاودانه اش کنند دست یابد و پویانمایی ِایران در جهان نامدار شود؟ یا سرمایه های ناچیز و بضاعت اندک در تولید، ما را فقط عاشقانی نگاه خواهد داشت که با جامه ای خوش رنگ و پروصله پینه، برای سینمای انیمیشن ِبومی خودمان انتظار می کشیم؟
آیا جوانهایی که در سالنهای تاریک دنبال دلبسته ی گم شده ی خویش می گردند، فرزندان گمنام ِآن هنرمندی نیستند که پنج هزار سال پیش در شهری از سیستان، بزهای شوخ و شنگش را به سمت برگها دواند و اوّلین انیمیشن دنیا را روی یک کاسه ی گلی پدید آورد؟
تصویر: جشنواره چشمهایش را بسته و همه از اینجا رفته اند. نوری بازیگوش از شکاف درب وارد سالن اصلی می شود و پروجکشن به کار می افتد. تصویر جشنواره ای باستانی روی پرده است. انیماتورهای پنج هزار سال پیش با آثارشان در تالاری بزرگ ایستاده اند. همه لباسهای بلند پوشیده اند و در دستهایشان ظرفهای فیلم را گرفته اند. فیلم ِیکی روی کاسه است و دیگری روی کوزه یا روغن دان و لیوان.
85.12.8
آسمان ِگوسفندهای پنبه شده
تهران مثل کاپیتان ِسفیدپوش ِیک کشتی قدیمی، پیپ دود می کند و لبخند می زند. «بوریووی داونیکوویچ» که حتّی راه رفتنش به دویدنی آرام شبیه است، تندتند در زیر برف پلّه های ورودی را پایین می آید. برای کسانی که سالها عاشق مهربانی ِعجیب غریب ِیک پروفسور کوتوله بوده اند، صحنه ی اسلوموشن ِظاهرشدن ِخالقش از میان دانه های سپید، مثل خواب می ماند. موسیقی ِپیانویی که مارش می نوازد، در فضا پیچیده و چهار داور دیگر بخش بین الملل، برای رسیدن به نشست تخصّصی همراه می شوند. «نانسی مری» شبیه مادربزرگهای مهربان ِفیلمهای استاپ موشنی است که قصّه هایش در شهری گرم و قشنگ -با خانه های مرتفع و رنگهای قهوه ای- می گذرد. وقتی از میان جمعیّت ِجوانهای رنگین پوش رد می شود، همه دوست دارند با لبخند به استقبالش بروند؛ انگار توی کیف دستی اش کلوچه های داغ و خوشمزه داشته باشد. «علیمراد» و «کاترین» هم هستند امّا خبری از «اوتو آلدر» نیست. اوتوی خوش مشرب و صمیمی دیشب تا دیروقت با بچّه های دبیرخانه مانده بود برای فوتبال دستی. حتما صبح که از خدای ِبرف های آلپ ، حاجتش را گرفت، با تصویر پنجره ی برف گرفته ی هتل لاله، دوباره به خواب رفت! آسمان تهران در این سه روز همه جور ضیافتی را تدارک دیده (یکشنبه آفتابی و دوشنبه ی بارانی و امروز ِبرفی) تا میهمانان خارجی هیچ وقت یادشان نرود سرزمین چهار فصل ِایران چطور بوده است.


***
امروز در سالن های بخش مسابقه، داستانها و ایده ها بود که حکومت می کرد. ایده هایی مثل این موقعیّت که اگر گوسفندها توی آسمان باشند و مثل ابر شوند («تاجر شن») یا به جای خشکی زیر آب زندگی می کنند («گوسفندها») چه می شود؟
سه بعدی های کامپیوتری در گروه های بین الملل تشویقهای زیادی برانگیخت. مثل «پارک» (بوآن - توماسیان) از بین الملل 8 و «کمک» (امیرحسین داوودی) از بین الملل 6.
امّا عنوان محبوب ترین، به فیلم هایی می رسید که قصّه های خوب و تکنیک های قدیمی داشتند. «لبخند مقاومت ناپذیر» (لیند هوام) که صبح ِامروز در گروه بین الملل 6 به روی پرده رفت، چنین فیلمی بود. داستان مهمانداری که به مسافرین ِبداخلاقش لبخندهای زورکی می چسباند. فیلمی که پر از داستانک های کوچکی ست که شادمانی را برایش سرپا نگه می دارند.

وجود ِقصّه ی خوب، فیلم اسکاری ِگروه بین الملل 9 را به محبوب ترین فیلم امروز جشنواره تبدیل کرد. فیلمی ساده و دوست داشتنی که از هیاهوی دلخواه اسکار، فقط یک خصوصیّت را داشت: «اهمیّت ِکارگردانی». سالن ِلبریز از جمعیّت ِکارگردانان (سالن اصلی) یکصدا برای «شاعر دانمارکی» ِ توریل کاو، دست زدند. کسپر، شخصیت شاعر مسلک و عاشق پیشه ی این فیلم که خیلی اتفاقی عاشق ِاینگبور ِمونارنجی می شود، تا انتهای داستان ما را به دنبال ماجرایی که انگار ناخودآگاه داریم دنبالش می کنیم (هیچ تعلیقی وجود ندارد) می کشاند و مثل افتادن یک تکّه سنگ در وسط برکه ای آرام، فیلم به آخر می رسد. می فهمیم راوی داستان ممکن است دختر ِاینگبور و کسپر باشد و ما آنقدر به کسپر و اینگبور ِاحساساتی دل بسته ایم که احساس می کنیم راوی هم خویشاوند ماست. «شاعر دانمارکی» شاهکاری در جزئیات کوچک و ملموس ِزندگی است. قصّه ای از دنیای داستانهایی که هیچ وقت تمام نمی شوند و همیشه جواب می دهند. سرآخر، «توریل کاو» ِنروژی با قصّه اش به این سؤال جذاب می رسد: که می داند ما واقعآ از کجا آمده ایم؟

دیگر فیلم های مورد توجه این بخش این ها بودند: «پرنده ملخی» (توماس هینکه) (شاید بهترین صداگذاری و طراحی شخصیّت در فیلم های امروز را بتوان به گنجشک های خپل و لک لک ِمعلول ِاین فیلم نسبت داد) و «عروسک گم شده» (معین صمدی) هر دو از گروه بین الملل 9.
از بخش مسابقه ایران، «شب رنگی» (حسین معماری)، «روزی روزگاری شهر من» (رضوانی - احمدیاری) و قفس (وحید نصیریان) جزو فیلم های پرطرفدار به نظر رسیدند.

فیلم بلند:
تنها اثر ایرانی مسابقه ی فیلم های بلند امشب در ساعت 21:30 در سالن اصلی به روی پرده رفت. «افسانه ماردوش، جام مقدّس» (حسین مرادی زاده). از این گروه فقط «راز گل سرخ» از لهستان باقی خواهد ماند که فردا (21:30) و پس فردا (13:30) به نمایش درخواهد آمد.
نمایشگاه جنبی:

شلوغ ترین غرفه ی نمایشگاه امروز از آن ِاستودیوی فیلمسازی «بامداد» بود. این دفتر که از سال 82 تأسیس شده، علاوه بر تولیداتی که در بخش مسابقه پنجمین جشنواره پویانمایی تهران دارد، در یک بخش ویژه با عنوان «بامداد، آغازی نو» به نمایش فیلم های خود می پردازد. نشانی سایت استودیو بامداد
پست الکترونیک استودیو بامداد
از دیگر دفاتر تولید فیلم انیمیشن که در نمایشگاه جنبی جشنواره پویانمایی شرکت کردند می توان اشاره کرد به:
- استودیو «رای آوین» :
>سایت اینترنتی ؛ پست الکترونیک
- گروه خط خطی: پست الکترونیک
- استودیو مداد سبز: سایت اینترنتی ؛ پست الکترونیک
پیشنهاد برای کتاب:
دانشگاه هنر همزمان با پنجمین جشنواره پویانمایی تهران، دو کتاب سیمیا را منتشر کرده است که همراه کتاب تازه انتشار دیگری در غرفه ی 8 نمایشگاه عرضه می شود:
- سیمیا ، کتاب اوّل، مجموعه مقالات تخصّصی انیمیشن (سارا خلیلی)
- سیمیا ، کتاب دوم و سوم ، ویژه فیلمنامه (سارا خلیلی)
- فیلمنامه نویسی انیمیشن (استن هیوارد، سارا خلیلی)
غرفه ی دبیرخانه جشنواره پویانمایی نیز به عرضه ی دو کتاب از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پرداخته است:
- رؤیای بیداری ، مجموعه گفته ها و نوشته ها درباره سینمای انیمیشن
- بیداری رؤیاها ، درباره سینمای انیمیشن
همچنین در این غرفه می توانید به کتاب های چهار دوره گذشته جشنواره و یک فیلم مستند درباره فئودور خیتروک (ساخته ی اوتو آلدر) دسترسی یابید.
85.12.7
روز کاراکترهای ِبی کس
روزی که بیشتر سالن ها سیر از تماشاچی، نمایش می دادند و برای اوّلین بار بالکن ِسالن اصلی پر شد، روز ِکاراکترهای بی کس بود.
شخصیتی که تماشاگران ِامروز از همه بیشتر دوستش داشتند، سگی کوچک و بی کس بود از کشور کره؛ «سگ رها شده» (هانیون چوی) عصر امروز در بخش بین الملل (5 ) به روی پرده رفت. در این بخش یک فیلم ساده ی دیگر هم محبوب تماشاگران بود: «گوسفند» ساخته ی «زینا آبیراشه» ی فرانسوی. از فیلم های خارجی ِدیگر، «زلیدنی» (از گروه بین الملل 5) و «کافه چیلی پاکت" (بین الملل 4) بیشترین تشویق تماشاگران را به همراه داشتند. از فیلم های ایرانی بخش بین الملل، مسافر افق (حمید بهرامی) و « گنجشک و پنبه دانه» (مرتضی احدی) هردو از گروه بین الملل 5، محبوبترین فیلمها به نظر رسیدند. «گنجشک و پنبه دانه» که امروز در بخش مسابقه ایران نیز به روی پرده رفت، عکس العمل های مثبت بسیاری از سوی تماشاگران برانگیخت. حکایت ِپنبه دانه ای که دنیای یک گنجشک درستکار را زیبا کرده است، خالق موقعیتهای مفرح و دوست داشتنی بسیاری شد.
مسابقه ایران که بجز گروه 4، مجموعه ی دیگری برای امروز نداشت، «آلامد» (امیر سحرخیز) را باردیگر به روی پرده برد که مورد استقبال واقع شد.
فیلم بلند:
فیلم بلند «قلعه متحرک هاول» (هایا میازاکی) امشب اوّلین نمایش خود را در سالن اصلی آغاز خواهد کرد که انتظار می رود نسبت به دیگر فیلم شرق دور ( «اوسه آم» ) پذیرای تماشاگران بیشتری باشد. «چای خون و ریسمان سرخ» نیز در آخرین سئانس سالن آسمان با جشنواره پویانمایی تهران وداع خواهد کرد.
جشنواره جشنواره ها:
اوّلین گروه از بخش جنبی جشنواره جشنواره ها، امشب در سالن آسمان به روی پرده رفت. محبوبترین فیلم این گروه نیز «عشق من» ساخته ی ستایش شده ی «الکساندر پتروف» روس بود. طوری که خیلی ها برای دیدنش سراغ مسیر بارانی ِسالن آسمان را از هم می گرفتند. در این سئانس «زبان پرندگان» (مالکوم ساترلند) از کانادا و «زلیدنی» (استپال کروال) باز هم از روسیه با استقبال تماشاچیان مواجه شد.

قصّه های به یادماندنی:
«تعقیب چسبناک» (اریک بلوسن - فرانسه، بلژیک) قصّه ی گاسپار ، پسرک خجالتی و بی کسی ست که هیچ کس به او اعتنا نمی کند: وقتی همه درایستگاه اتوبوس بازیگوشی می کنند،گاسپار اسباب شوخی شان می شود. وقتی همه ورزش می کنند، کسی گاسپار را بازی نمی دهد. در اتوبوس همه روی صندلی می نشینند امّا گاسپار مجبور است سرپا بایستد. سر کلاس معلم تنبیهش می کند چون گاسپار فقط از نقاشی کشیدن لذّت می برد. گاسپار ِبیچاره و بی کس، دوست دارد توجه لوانتین -دخترک مو قرمز مدرسه - را جلب کند امّا نمی تواند. سرانجام یکروز وقتی لوانتین توسط سارقین ربوده می شود، دروازه های خوشبختی، گاسپار را به داخل می کشند. مثل یک قهرمان، سارقین را تعقیب می کند و با شجاعتی وصف ناپذیر، لوانتین را از مخفیگاه سارقین فراری می دهد. او را به «کلبه ی درختی» اش می برد تا لوانتین ببیند گاسپار ِبی کس و مفلوک، قهرمان ِدنیای نقاشی هاست. نقّاشی های گاسپار روی دیوار چوبی کلبه حرکت می کنند انگار گاسپار، کودکی یک انیماتور ِخجالتی باشد.
کارگاه:
دو کارگاه «وجیه الله فرد مقدم» و «بهرام روحانی» در دومین روز جلسات خود را پی گرفتند. «بهرام روحانی» که با برنامه ی ویژه بزرگداشت یک عمر فعالیت هنری اش میهمان ایران است، دردانشکده ی صدا و سیما کارگاه خود را برگزار می کند. در این دوره که با شرکت قریب به 30 نفر از دانشجویان پویانمایی ادامه می یابد، موضوع تولید تلویزیونی و مجموعه سازی انیمیشن به روش کارگاهی دنبال می شود. درجلسه صبح ِاین کارگاه طرح مشترکی طی روزهای جشنواره پیش برده می شود و جلسه های بعد از ظهر به نمایش فیلم و آشنایی با گونه ها و تکنیک ها اختصاص دارد.
نمایشگاه جنبی:
دفاتر تولید فیلم انیمیشن مستقر در نمایشگاه جانبی، در روز شلوغ ِجشنواره،به معرفی فعالیت های خود پرداختند.
- غرفه ی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به جمع آوری اطلاعات فعالان انیمیشن ایران (برای ثبت درکتاب جامع پویانمایی ایران) می پردازد. این مرکز «بانک جامع پویانمایی ایران» را نیز در این سایت همزمان باجشنواره پویانمایی تهران فعّال نموده که اطلاعات مذکور را به کاربران عرضه خواهد کرد. برای اطلاع از چگونگی تولید فیلم نیز می توانید به سایت اینترنتی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی مراجعه نمایید.
- گروه پویانمایی «تیمافیلم» که با یک فیلم (مرگ ِ مرگ) در بخش مسابقه ایران حضور دارد، در غرفه خود اطلاعات مصوری از فعالیتهایش در زمینه تولید فیلم انیمیشن را عرضه کرده است. برای تماس با این گروه می توانید از پست الکترونیک گروه تیمافیلم استفاده کنید.
85.12.7

فیلم حاضر در جشنواره پویانمایی تهران، برنده ی اسکار 2007
در مراسم اسکار دیشب فیلم کانادایی «شاعر دانمارکی» ساخته ی توریل کاو، اسکار ِبهترین فیلم کوتاه انیمیشن را از آن خود کرد. این فیلم 15 دقیقه ای در مجموعه ی نهم از بخش بین الملل پنجمین جشنواره پویانمایی تهران به نمایش در خواهد آمد:
سه شنبه ، سالن اصلی، سانس 17:30
چهارشنبه ، سالن آسمان، سانس 17:30
چهارشنبه ، سالن غدیر، سانس 19:30
پنج شنبه ، سالن دانشکده صدا و سیما 9
85.12.6
« آیا اسب آبی شاد است؟» (لوئیس بونوئل)
یکشنبه ی بارانی، روزش را با بی تابی برای بزرگترین جشن پویانمایی ِایران شروع کرد. در سالن اصلی «الکساندر پتروف» آغازگر مسابقه بین الملل بود. قصّه ی نوجوانی در قرن نوزدهم روسیه که با پرواز یک عاشق بالدار شروع می شود؛ رنگهایی خیس به نام «آنتوان» ، «پاشا» و «سرافینا» که یک روایت قدیمی را تکرار می کنند: عشق یا ساده و دست یافتنی ست ( و خار می نماید) یا پرشکوه و عمیق است امّا وجود ندارد. با اینکه فیلمسازان دیر برای تماشا به سالن اصلی رسیدند، این فیلمی بود که در جمع فیلمهای خارجی بخش بین الملل ِامروز، از همه بیشتر برایش کف زدند. در این بخش «ابراهیم در آتش» (فاطمه نصیری فرد) و «آلامد» (امیر سحرخیز) که ظهر و غروب امروز روی پرده رفتند، محبوبترین فیلم های ایرانی روز اوّل به نظر رسیدند.

«مسافر افق» در ساعت 11 بخش مسابقه ایران را شروع کرد که «هیچ روزی» (محمدرضا خانزاد) یکی از فیلمهای پرطرفدارش بود. سالن قرمز ساختمان کانون (غدیر) کارش را با فیلمهای سرزمین لهستان آغاز نمودکه قصّه هایش طرفداران بسیاری داشت. یازده فیلم در این بخش به نمایش درآمدند که ایده های درخشان بصری معیار انتخابشان بوده است.
عوامل فیلمها، میهمان ِسالن آسمان بودند. تالار بزرگی در بیرون ساختمان کانون که باصندلی های رنگی و سقف بلندبالایش به ایستگاه قطاری شبیه است که اینبار مقصد ِرؤیاهای جهان است. اوّلین اثری که به این سالن رسید یک فیلم بلند بود به نام «در میان تیغها» (ساخته ی زوجی هنرمند از سوئد) مربوط به بخش مسابقه فیلمهای بلند. در این بخش 6 فیلم حضور دارند که امروز 2 فیلم از آنها پخش می شود («چای خون و ریسمان سرخ» در ساعت 21:30 ).

سینما کانون صبحها میزبان کودکان و نوجوانان است که فیلمهای مخصوص به خود را تماشا می کنند. این سینما بعدازظهر را با یک فیلم بلند و سه بخش مسابقه ایران و بین الملل ادامه داد.

پنج داور مسابقه بین الملل عصر امروز کار خود را پی گرفتند. از میان آنها 9 فیلم کوتاه از «بوریووی داونیکوویچ (بوردو)» در بخش ویژه ی «بوردو ، رؤیای کودکی به روی پرده ی سالن اصلی رفت که با استقبال بسیار تماشاگران روبرو شد؛ «مخترع کفش» با حضور خاطره انگیز پروفسور بالتازار تنها فیلم امروز بود که تماشاگران تشویق خود را از تیتراژ اول آن شروع کردند. بوردوی هفتاد و هفت ساله (پیشوای مکتب انیمیشن زاگرب) که همراه همسر خود میهمان جشنواره است، با کلاه و عینک از کنار سالنی که ضیافت شاد او را برپا کرده بود، گذشت و از پلّه ها به سمت میز داوری رفت. داخل سالن هیچ کس به جهان بیرون فکر نمی کرد؛ چیزهای مهم جهان اینها بودند: یک داستان کوچک و عاشقانه (امّا مهیج)، فیلم خارق العاده ای درباره ی موسیقی و راه رفتن؛ پروفسوری که دنیای آدمهای شکست خورده را زیبا می کند؛ پرنده ای که مادر ِیک ساعت شماته دار است؛ مردی که با یک پلاستیک خالی جهان را به هم ریخته؛ عجیب ترین جوخه ی اعدام ؛ عاشقان گل ؛ و قصّه ی غمناک و دلپذیر ِانسانی که فقط یک مسافر درجه 2 قطار است.
***
پیشنهاد برای کتاب:

1. در نخستین روز جشنواره، کتاب «تک فریم های ماندگار» نوشته ی سعید توکلیان که همزمان با این رویداد توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ شده است، با 30 درصد تخفیف ویژه ی جشنواره عرضه شد.
2. در نمایشگاه جانبی، غرفه ی دانشکده صداوسیما کتابهای زیر را برای علاقه مندان پویانمایی عرضه کرده است:
- یکصد سال سینمای انیمیشن ( ترجمه ی سعید توکّلیان)
- زیباشناسی انیمیشن ( ترجمه ی اردشیر کشاورزی)
- طراحی فیلمنامه مصور ( ترجمه ی ابوالفتح رضوی)
- فیلمنامه نویسی برای انیمیشن ( ترجمه و تألیف اردشیر کشاورزی)
ّّ
***
وبلاگهایی که امروز از جشنواره پویانمایی نوشتند:
یک
دو
سه
85.12.5

مسافرین شهر خیال
میهمانی برپا می شود. پرچمهای رنگی را برافراشته اند. دایره های قرمز و لبخندهای کشیده، همه جا هستند. کارگزاران ِخیال ماهها دویده اند تا اسباب ِپذیرایی فراهم باشد. ساختمان ِخیابان «حجاب» پر از آدم هایی است که با رؤیای یک میهمانی بزرگ، روزها بی خواب بوده اند. در سالن نمایشگاه جانبی، غرفه داران قلعه های خودشان را بنا می کنند. قلعه هایی که آنقدر گرم و صمیمی اند که پیشاپیش سقوط کرده اند. بچّه های ستاد برگزاری به میهمانی اصلی می رسند. هزاران موجود ریز و درشت خیالی در محفظه های نقره ای جای گرفته اند؛ زیباترین خوابهای جهان را در ظروف شیشه ای به دقّت روی هم چیده اند تا برای میهمانی تعبیرش کنند.
9 صبح فردا لنگرها را می کشند و این کشتی بزرگ به دریای خیال می زند. می توان هرروز تا پاسی از شب به تماشای سِحری نشست که همتا ندارد. میان آدمهایی که با دستها خلق می کنند و با چشمها نفس می کشند. کسانی که خود را در اتاقهای تاریک حبس می کنند و با کاغذها، دانه ها، عروسکهای خمیری و مقوّایی و پارچه ای موجودات جدیدی خلق می کنند که پیشتر وجود نداشته اند؛ به دنیایی زندگی می بخشند که از دریچه ی یک لنز ِبی جان برقرار می شود؛ جهانی که به تنهایی پروردگارش هستند. آدمهایی که به سادگی عاشق یک نوازنده ی پیر می شوند که مشتی خمیر بیشتر نیست؛ مردمی که با چند خط رنگی ِتنها و بی کس که سخت ترین رنجهای جهان را بردوش دارد، ساعتها همدلی می کنند.
فردا صبح تالارهای کانون لبریز از رنگ و موسیقی و آواز می شود. نگهبانان ِقهوه ای پوش مأمور می شوند مراقب ِورود ِخیال های تلخ و کدر باشند. به رفته گران سپرده اند سوسکهایی را نروبند که حرف می زنند؛ دقّت کنند کاغذهای مچاله ی روی زمین، پری ِمهربانی نباشد که نشانی ِ سالن های نمایش را نتوانسته بخواند. کافی شاپ ِکانون همراه ِقهوه و چای، رؤیای کودکی آقای رابرت را می فروشد ( توی سوپ اش یک کراوات هست). گروهی از خدمه ی رستوران چند هفته تمام قاشق زده اند تا دیوهای خیالاتی و شیطونک قصّه ها را برای هنرنمایی اسیر کنند. شکارهای اجیرشده را با تورهای بزرگ فرستاده اند روی پشت بام در کمین فرشته های حواس پرت .
جایی از دکل ِ کشتی سرخ فام ِجشنواره ی پنجم، این بلاگ ایستاده است. شما هم می توانید از پلّه های دکل بالا بروید و از میهمانی بگویید. همه آنهایی که کارتهای سفید این آدمک ِشاد را بر سینه دارند و تمام کسانی که آن را ندارند.















